hamsafar

hamsafar

eshgh

گريه نكن ياره وفا نكردم   بازم بايد دنبال تو بگردم

بدون تو قصه رنج و دردم   بازم بايد دنبال تو بگردم

يادت مي ياد اشكاتو پاك مي كردم    اين دلمو برات هلاك ميكردم

همه بديهاتو كه خاك مي كردم    بازم بايد دنبال تو بگردم



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱ بهمن ۱۳۸۹ توسط amir | نظرات (0)

نيمه شب آواره و بي حس و حال


در سرم سوداي جامي بي زوال


پرسه اي آغاز كرديم در خيال


دل به ياد آورد ايام وصال


از جدايي يك دو ماهي مي گذشت


يك دو ماه از عمر رفت و برنگشت


دل به ياد آورد اول بار را


خاطرات اولين ديدار را


آن نظر بازي ، آن اسرار را


آن دو چشم مست آهو وار را


همچو رازي مبهم و سر بسته بود


چون من از تكرار او هم خسته بود


آمد و هم آشيان شد با من او


همنشين و هم زبان شد با من او


خسته جان بودم كه جان شد با من او


ناتوان بود و توان شد با من او


دامنش شد خوابگاه خستگي


اين چنين آغاز شد دل بستگي


واي از آن شب زنده داري تا سحر


واي از آن عمري كه با او شد به سر


مست او بودم ز دنيا بي خبر


دم به دم اين عشق مي شد بيشتر


آمد و در خلوتم دم ساز شد


گفتگو ها بين ما آغاز شد


گفتمش در عشق پابرجاست دل


گر گشايي چشم دل زيباست دل


گر تو ذورق بان شوي درياست دل


بي تو شام بي فرداست دل


دل ز عشق روي تو حيران شده


در پي عشق تو سرگردان شده


گفت در عشقت وفادارم بدان


من تو را بس دوست مي دارم بدان


شوق وصلت را به سر دارم بدان


چون تويي مخمور خمارم بدان


با تو شادي مي شود غم هاي من


با تو زيبا مي شود فرداي من


گفتمش عشقت به دل افزون شده


دل ز جادوي رخت افسون شده


جز تو هر يادي به دل مدفون شده


عالم از زيبايي ات مجنون شده


بر لبم بگذاشت لب يعني خموش


طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش


در سرم جز عشق او سودا نبود


بهر كس جز او در اين دل جا نبود


خوبي او شهره ي آفاق بود


در نجابت در نكوهي طاق بود


روزگار اما وفا با ما نداشت


طاقت خوشبختي ما را نداشت


پيش پاي عشق ما سنگي نهاد


بي گمان از مرگ ما پروا نداشت


آخر اين قصه هجران بود و بس


حسرت و رنج فراوان بود و بس


يار ما را از جدايي غم نبود


در غمش مجنون و عاشق كم نبود


بر سر پيمان خود محكم نبود


سهم من از عشق جز ماتم نبود


با من ديوانه پيمان ساده بست


ساده هم آن عهد و پيمان را شكست


بي خبر پيمان ياري را گسست


اين خبر نا گاه پشتم را شكست


آن كبوتر عاقبت از بند رست


رفت و با دلدار ديگر عهد بست


با كه گويم او كه هم خون من است


خصم جان و تشنه ي خون من است


بخت بد وين وصل او قسمت نشد


اين گدا مشمول آن رحمت نشد


عاشقان را خوش دلي تقدير نيست


با چنين تقدير بد تدبير نيست


از غمش با دود و دم همدم شدم


باده نوش غصه ي او من شدم


مست و مخمور و خراب از غم شدم


ذره ذره آب گشتم كم شدم


آخر آتش زد دل ديوانه را


سوخت بي پروا پر پروانه را


عشق من از من گذشتي خوش گذر


بعد از اين حتي تو اسمم را نبر


خاطراتم را تو بيرون كن ز سر


ديشب از كف رفت ، فردا را نگر


آخر اين يك بار از من بشنو پند


بر من و بر روزگارم دل نبند


عاشقي را دير فهميدي چه سود


عشق ديرين گسسته تار و پود


گرچه آب رفته باز آيد به رود


ماهي بيچاره اما مرده بود


بعد از اين هم آشيانت هر كس است


باش با او ياد تو ما را بس است



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۳ دى ۱۳۸۹ توسط amir | نظرات (0)
نوشته شده در تاريخ ۳ تير ۱۳۸۹ توسط amir | نظرات (0)
نوشته شده در تاريخ ۳ خرداد ۱۳۸۹ توسط amir | نظرات (0)

 

طرفي از پس آلودگي روح غروب

دعوتم كرده به رسته خيز نوراني دل

و سپرده ست مرا

تا كه آبستن اين باد شناور باشم !

من را خبري بايد بردن

تا مشرق افسرده ي اين روزنه ها !

من وضو خواهم ساخت

و نمازي بر سجاده ي ايمان خواهم كرد

خبري خواهم داد زاغهاي سر هر مزرعه را

.... كه مترسك زنده ست !!!

شانه هايش پر احساس نيازند به موسيقي منقار شما !

عادت ترسيدن بايد امروز شكستن

بايد از وسوسه رستن

بايد از پيله گسستن

بايد امروز شكستن

بايد امروز شكستن

به تماشاي تولدي صميمانه نشستن

بايد امروز شكستن


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط amir | نظرات (0)
نوشته شده در تاريخ ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط amir | نظرات (0)
نوشته شده در تاريخ ۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط amir | نظرات (0)

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم

 من در پيش چشمان تو مشتي خاكتو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي

و گلدانم

و تو گل پاييزي وم


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط amir | نظرات (0)
چه سنگين گذشت عصر باراني ام
گويي نوازش نمي كرد، باران صورتم را
وامروز دوباره شكست
تكه اي از شكسته هاي قلبم
درآن گوشه ي پاييزي
گريه ام، فريادم، تنها سكوتي بود
تا حرفهايم
در بستري از بغض بخوابند
كاش گفته بودم...
كاش گفته بودم تو روزي بتي بودي
كه قلبم ستايشت مي كرد
دريغ از گوشه چشمي
كه همان، بت شكنم كرد
وامروز...
بخشايش عذرم
مفهومي بي رنگ است
گمشده در اعماق تاريك قلبم
 


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط amir | نظرات (0)

از خاكهاي تشنه

، تا ابرهاي خسته

 

يك جفت بال بي پر

 ، يك جفت پاي بسته

 

پايم به خاك دنيا

 ، دستم به آسمانها

 

پرواز آرزويم

، با يك دل شكسته

 

از خاك آمده ام

، بر خاك خواهدم شد

 

مدفون خاك هستم

، با سنگ نقش بسته

 

اي كاش نقش سنگم

 ، نقشي شكسته باشد

 

يك جفت بال بي پر

، با يك دل شكست.


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۱ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط amir | نظرات (0)
 
غريب است و بيمار و تنها ، دلم
 
كجايي كه جا مانده اينجا ، دلم
 
ز جور تو نشكسته و بشكند
 
از اين عشق فولادي اما دلم
 
من امشب صدا مي زنم ناله را
 
مبادا غريبي كند با دلم
 
به حدي خبر دارم از درد هجر
 
كه مي سوزد از داغ فردا دلم
 
شب ممتد و رنج دنباله دار
 
پريشان منم ، نا شكيبا دلم
 
چه گويم من از سردي مهر او
 
كه مي لرزد از غم ، سرا پا دلم
 
افق دور و مه دور و او دورتر
 
به داد دلم رس ، خدايا دلم
 
شدم بينوا تا در اين بي كسي
 
به حال دلم سوخت يكجا دلم


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط amir | نظرات (0)

 درهاله اي ازيك نگاه باطرح درياوغزل

انگار بغض كهنه بود يك مرد تنهاوغزل

اوازمن وازما نبود ازجنس شبنم بود وباز

باسادگي جان مي گرفت باشعرنيما وغزل

درفصل پاييزان شعرازرقص مژگان تًرش

مي شد هزاران بارديد تصويرماراوغزل

نبض هبوط عشق بود نازحــريروآينـــــه

بـي انتها دلگيــــربود ازآدمكهـــا و غزل

وقتي شبي پروانه واربي ادعاپربست ورفت

ديگر كسي يادش نبود آن مــرد تنها وغزل


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط amir | نظرات (0)
نوشته شده در تاريخ ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط amir | نظرات (0)

 

يك جفت چشم خيالي تر از من است

از عشق در دلش ؟ نه كه خالي تر از من است

من حدس ميزنم كه دلش سنگ آسياست

او مطمئن شده كه سفالي تر از من است

ديشب حساب عاشقي اش افتضاح بود

اصلا دروغ گفته بود كه عالي تر از من است

با آنكه با كوير نگاهش برابر است

حس ميكند كه هميشه شمالي تر از من است

هر چند من شبيه ترين غربتم به شب

دلخوش شده به اينكه مثالي تر از من است

خب نوبت تو شد كه تمامش كني بيا

شد نوبت كسي كه خيالي تر از من است


ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ ۱۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط amir | نظرات (0)
نوشته شده در تاريخ ۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ توسط amir | نظرات (0)
 ۱۲ |

اون منم که عاشقونه شعر چشماتو میگفتم... هنوزم خیس میشه چشمام وقتی یاد تو می افتم... هنوزم میای تو خوابم تو شبای پر ستاره... هنوزم میگم خدایا کاشکی برگرده دوباره... seisani@yahoo.com amir

seisani@yahoo.com amir

Power By: ParsFa.Com | Design By : SampleTheme